بازیگر

فهرست مطالب
  1. تعریف بازیگر
  2. استانیسلاویسکی
  3. رابرت دنیرو
  4. استایگزاین
  5. استراسبرگ
  6. الکساندر تایروف
  7. گروتفسکی
  8. اورلی هولتن
  9. مه برهولد
  10. هگل فیلسوف آلمانی
  11. ابزار بازیگر

بازیگر یا هنرپیشه (در انگلیسی: <bdi>Actor</bdi>) کسی است که می‌تواند یک نقش را بازی کند. بازیگر می‌تواند در نمایش، تئاتر، سینما و تلویزیون ایفای نقش کند. واژه بازیگر بیشتر به کسانی اتلاق می‌شود که به صورت تصویری کار انجام می‌دهند. گاه گویندگان رادیو نیز با صداپیشگی نقشی را ایفا می‌کنند. <strong>توانایی بیان احساسات با صورت لازمه بازیگری</strong> بازیگری نوعی پاسخگویی به محرک های محیطی است. بازیگری در تعریف عینی یعنی؛ حضور زنده بازیگر روی صحنه. در اینجا (حضور) یعنی اشغال بخشی از فضا توسط بدن که با اندیشه و احساس توأم است و (صحنه) در این تعریف یعنی هر نوع فضای بازی.

تعریف بازیگر

برخی صاجب‌نظران بازیگر را اینگونه توصیف می‌کنند:

استانیسلاویسکی

OPENblockquoteبازیگر کسی است که توانایی بازگو کردن افکار شخص دیگران، توانایی واگذار کردن کامل خود در خدمت هیجانات کسی دیگر و آفرینش اعمال کسی دیگر را دارد آنچنان که گویی این اعمال از خودش سر میزند.

رابرت دنیرو

OPENblockquoteاز نکات بازیگری این است که به شما اجازه می دهد زندگی سایر مردم را تجربه کنید بی آنکه بهایش را بپردازید.

استایگزاین

OPENblockquoteبازیگر باشکوه به نظر میرسد اما این کاری است که پیش از همه چیز باعث می شود به خدا شبیه شوم، من می کوشم یک انسان بسازم او هم همین کار را می کند.

استراسبرگ

OPENblockquoteبازیگر یک هنرمند خلاق است که باید عقاید، آرا، مفاهیم و لغات نویسنده اثر را در نمایش زنده کند.

الکساندر تایروف

OPENblockquoteبازیگری ترکیبی است از احساس و شکل منتج از تخیل خلاق بازیگر.

گروتفسکی

OPENblockquoteبازیگر کسی است که چون کشیش مناجات دراماتیک می آفریند و در عین حال تماشاگر را به تجربه کردن وا می دارد، یعنی ایجاد یک نقش روانی بین خود و تماشاگر.

اورلی هولتن

OPENblockquoteبازیگر وانمود می کند کسی دیگر است و نقش‌های خیالی معینی را بازی می کند.

مه برهولد

OPENblockquoteانسان نیاز ندارد روی صحنه کوشش کند تا خالق انسان دیگری باشد بلکه برعکس باید با ارائه هنر خود دنیای شگفت انگیزی خلق کند که در آن هم تماشاچی بیاموزد و هم سرگرم شود.

هگل فیلسوف آلمانی

بازیگر با تمام وجود با قیافه، چهره و با صدای خود هنرآفرینی می کند. وظیفه او این است که خویشتن را با نقشی که بر عهده دارد یکی سارد.

OPENblockquoteصدا، حرف زدن، حالتهای حسی و بطور کل همه اعمال و اندیشه‌های او با نقشی که دارد منطبق باشد. باید همه چیز خود را فراموش کند تا احساس و حس دیگری را نشان دهد.

ابزار بازیگر

هر بازیگر برای کسب موفقیت در کار خود، باید ویژگی‌ها و توانایی‌هایی داشته باشد. از جمله این ابزار که لازمه بازیگری است می‌توان به این موارد اشاره کرد: