تبریز در مه

فهرست مطالب
  1. لوکیشن و تولید تبریز در مه
  2. بازیگران سریال تبریز در مه
  3. قسمت‌ها

تبریز در مه نام مجموعه‌ای تلویزیونی به کارگردانی محمدرضا ورزی است که به روایت جنگ‌های ایران و روسیه در دوران حکومت فتحعلی‌شاه قاجار و عباس میرزا می‌پردازد. این مجموعه، وقایع جنگ میان دو کشور را از آغاز تا زمان مرگ عباس میرزا به تصویر می‌کشد. پوستر سریال تبریز در مه

اطلاعات
ژانر: تاریخی - درام
کارگردان(ها): محمدرضا ورزی
نویسنده(ها): محمدرضا ورزی
تهیه‌کننده(ها): علی لدنی
بازیگران: کوروش تهامی
تدوین‌گران: یلدا جبلی
فیلمبردار(ها): فیلمبردار: فرشاد محبوبی
صدابردار(ها): مهران ملکوتی
آهنگساز: بابک زرین
کشور(های) سازنده: ایران
زبان اصلی: فارسی
تعداد قسمت‌ها: 28
تاریخ انتشار اولیه: بهمن و اسفند ۱۳۸۹

لوکیشن و تولید تبریز در مه

این سریال تاریخی در شهرک سینمایی غزالی فیلم‌برداری شده است و برخی از مکان‌های مهم مانند تالار بزرگ تبریز، میدان بزرگ شهر، مسجد جامع، دارالحکومه عباس میرزا و دیگر بخش‌ها به شکل دکور در این شهرک بازسازی شده‌اند.

تبریز در مه در شهریور ۱۳۹۶ از شبکه آی‌فیلم پخش شد و به مخاطبان ارائه گردید.

بازیگران سریال تبریز در مه

بازیگرنقش
جمشید مشایخیمیرزا عیسی فراهانی
محمدرضا شریفی‌نیافتحعلی‌شاه قاجار
کوروش تهامیعباس میرزا
محمد مطیعقائم‌مقام فراهانی
حسام نواب‌صفویلطفعلی‌خان زند
رز رضویمریم بانو
مجید مظفریکریم‌خان زند
ارژنگ امیرفضلیمیرزا یعقوب ارمنی
محسن صادقی‌نسبمیرفتاح
حسین محب‌اهریمیرزا ابوالحسن شیرازی
ژیلا سهرابیخاتون
الهام حمیدیطاووس خانم
فقیهه سلطانیکتوان
رزیتا غفاریریحان
فخرالدین صدیق‌شریفمیرزای خوئی
کمند امیرسلیمانیآسیه
سعید امیرسلیمانیحاج میرزا آقاسی
کامران تفتیمحمدشاه قاجار
عنایت‌الله بخشیپیرقلی‌خان قاجار
چنگیز وثوقیآصف‌الدوله
امیر دژاکاممیرزا شفیع
داریوش کاردانحاج ابراهیم‌ کلانتر
میرزای قمی
امیریل ارجمندلاچین خان
شهرام عبدلیمهدی‌قلی خان
سپند امیرسلیمانینظرعلی بیگ
رضا فیاضیژنرال گاردان
سید جواد هاشمیمیرزا مسیح مجتهد
زهیر یاریگریبایدوف
علیرضا علیاعسکرخان افشار
ویت ورس
محمود اردلانژنرال سیسیانف
علی رامزسید محمد مجاهد
خسرو فرخزادیسرگور اوزلی
ولی‌الله مؤمنیژنرال پاسکوویچ
نقی سیف‌جمالیحاج بابا
حسن کاخیسرجان ملکم
امیرمهدی کیامالتسوف
حسین پرستارسر هارفُرد جُنز
رامین راستادناپلئون بناپارت
فرزانه سهیلیگلناز
لیلا زارع‌زادهنینا
ساغر عزیزیمریم شیرازی
نصرت دستمردیحکیم
محمدرضا خسروینیاران دوریشچف
مسعود عجمیارنست ژوبر
خسرو فرخزادیریچارد ولزی
مهران مطیعکلنل مک دونالد
حسین اعتمادساشکا
اتابک نادریمیرزا تقی‌خان فراهانی
شیرین ایزدیگوهرملک خانم
حامد محمدیانآغا محمدخان قاجار
سیامک حلمیمیرزا محمدرضا قزوینی
رهام مخدومیمارشال گوداویچ
الهام سیدیگلنسا خانم
علی عطلایی حوریاور
امیر حاجی‌قربانیتقی
سیدمتین انصافیعلی‌اکبر
سالار سعیدیمحمد میرزا
محمدحسین محمدزادهشازده
امیرحسین غفاریخواجه اصغر
حمیدرضا ناجیانسروان بونتان
حسین باقریانستوان فابویه
مرتضی راددکتر سالواتوری
حسین کریمخانزندآوانس
علی کریمی‌پورسیدرضا

قسمت‌ها

OPENabbrشم.کلیOPENabbrشم. درعنوانکارگردانTeleplay byتاریخ پخش اصلی
11«آغاز تاخت‌وتاز روسیه به مرزهای ایران»OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
یعقوب مارکاریان از سوی سرجان ملکم فراخوانده می‌شود ملکم به او می‌گوید روسیه به گنجه و شروان تاخته‌است (نخستين تاخت‌وتاز سيسيانف در ۱۸۰۴ میلادی بود) و پیش از آنکه پیک‌ها شاه را بیاگاهانند تو این خبر را به او بده تا شگفت‌زده و خشمگین شود یعقوب مارکاریان هم همین کار را می‌کند و شاه دستور می‌دهد ولیعهد از تبریز به تهران بیاید. در تبریز میرزاعیسی در میان مردم از ارج بسیار برخوردار است او درباره نامه شاه با عباس میرزا سخن می‌گوید و عباس بی‌درنگ راهی تهران می‌شود .
22«نخست‌وزیر بخت‌برگشته»OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
نخست‌وزیر حاج ابراهیم کلانتر به گونه‌ای ناگوار در دیگ آب جوش انداخته و کشته می‌شود (۱۸۰۱ ميلاري) و میرزا شفیع مازندرانی جایگزینش می‌گردد عباس میرزا با پیشواز میرزا شفیع مازندرانی به کاخ شاه در تهران می‌رسد او در آغاز به عمارت الماس نزد مادرش می‌رود. شاه پیشنهاد می‌دهد مادر عباس میرزا به همراه پسرش در هنگام برگشت به تبریز برود.
33OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده۲۶ آوریل ۲۰۱۷
سرجان ملکم می‌گوید باید آخوند برای سال‌های آینده پرورش بدهیم. ز با رخت و چهره دگرگون پای سخنرانی میرزا مسیح می‌رود سپس سخنرانی میرزا مسیح را برای شاه بازگو می‌کند. میرزا ابوالحسن‌خان شیرازی از یعقوب مارکاریان می‌خواهد میانجی خواستگاری دختر شاه شود. شاه به پسرش عباس میرزا می‌گوید از گنجینه تبریز هزینه جنگ را فراهم کند. شاه پیشنهاد می‌کند عباس میرزا مادرش را با خود به تبریز ببرد. شاه گوهر را به عباس میرزا می‌سپارد و به او می‌گوید شوهر دادن یا ندادنش با توست. از آن سو، شاه به یعقوب مارکاریان می‌گوید به میرزا ابوالحسن‌خان شیرازی بسپارد که چون عباس ميرزا دیدگاه گوهر را ارج می‌نهد پیش از رفتن عباس میرزا به تبریز گوهر را به‌همسری بگیرد وگرنه راهی برای دست یافتن به گوهر نمی‌ماند.
44OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
میرزا شفیع مازندرانی نخست وزیر تازه، شاه را از نابسامانی ارتش می‌آگاهاند ولی شاه جدی نمی‌گیرد. یعقوب مارکاریان با رخت و چهره دیگرگون دوباره به مدرسه شیخ مسیح می‌رود ولی دانش‌آموزی پی به کیستی او می‌برد و بیرونش می‌کنند. عباس میرزا و مادر و خواهرش به تبریز می‌رسند و طلاقنامه فتحعلی شاه هم به دستشان می‌رسد.
55OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
شاه با یک نگاه دلداده کتوان می‌شود. ارتش از تبریز به راه می‌افتد. کتوان به یعقوب مارکاریان می‌گوید فریبم دادی من برای درخواست کمک به تهران آمدم نه برای گرفتار شدن در سراپرده شاه. طاووس با کارد به جان کتوان می‌افتد ولی نمی‌تواند بکشدش و هنگامی که پی می‌برد کتوان از شاه خوشش نمی‌آیند با کتوان همکاری می‌کند و با هم برای رهاندن کتوان از ارگ برنامه می‌ریزند سر هارفورد جونز به ایران می‌آید (۱۸۰۷ م) و آگاهی‌ها و راهنمایی‌هایی از سرجان ملکم می‌گیرد شاه از سر جان ملکم درخواست کمک می‌کند ولی نمی‌پذیرد در برابرش خاک بدهد .
66OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
سیسیانف شماری از زنان گرجی را در جنگل اسیر می‌کند و در همین آن ارتش عباس‌میرزا می‌رسد و با توپخانه گردان سیسیانف را شکست می‌دهد و به زنان پیشنهاد می‌کند همراهشان به تبریز بیایند تا آنگاه که خانواده‌هایشان پیدا شوند.
77OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
سرداران ایرانی پس از آگاهی از پناه بردن سیسیانف به بادکوبه به آن شهر رفته و او را می‌کشند لاچین خان دوباره به کتوان ابراز عشق می‌کند و این داستان را کتمان به ریحان می‌گوید و داستان‌هایی که در گرجستان میانشان گذشته بود را نیز بازگو می‌کند .
88OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
سر سیسیانوف را به تهران می‌فرستند ولی یادآوری میرزا عیسی به همه می‌فهماند که سپاه روس همچنان در مرزهاست. نظر علی بیگ می‌گوید به جای ۲۰۰ اسب ترکمن فقط ۱۰۰ تا به ما رسیده است. لاچین خان عباس میرزا را میانجی قرار می‌دهد تا به کتوان برسد. لاچین دم در خانه کتوان می‌رود ولی باز دست رد به سینه‌اش می‌خورد. پدر ریحان به ریحان می‌گوید شایعات درباره عباس میرزا نگرانم می‌کند. عباس میرزا کتوان را فرا می‌خواند تا درباره شایعات از او بپرسد. مادر عباس میرزا سرزنشش می‌کند او هم پاسخ می‌دهد که آقا را صدا بزنید چون کتوان می‌خواهد مسلمان شود و سپس عروسی کند. برادران ریحان می‌خواهند عباس میرزا را بکشند ولی پدرشان جلوشان را می‌گیرد و می‌گوید ریحان خودش پا پیش گذاشته است. ریحان به کتوان نماز می‌آموزد آسیه نقشه کشتن کتفون را می‌کشد و می‌خواهد بیندازدش گردن لاچین . به جان کتوان سوء قصد می‌شود و عباس میرزا دنبال ضارب می‌گردد و این مایه خشم میرزا عیسی می‌شود. گوهر از میرزا عیسی می‌پرسد چرا برادرم عوض شده و با کسی سخن نمی‌گوید ولی میرزا عیسی خشمگین می‌شود که این مرد میهن را رها کنید .
99OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
رشک‌ورزی آسیه با شنیدن سخنان دلبرانه ریحانه و عباس‌میرزا بیشتر می‌شود و به خواجه‌اش فرمان می‌دهد که به ریحان زهر بخوراند و بکشدش. این کار را خواجه در جشن عروسی لاچین و کتوان می‌کند و حال ریحان بد می‌شود ، آسیه نیز زمان زایمانش فرا می‌رسد و از آنجاییکه ماما در دسترس نیست ریحان با همان حال بدش کمک می‌کند که بچه زاده بشود و همین کمک آسیه را پس از مرگ ریحان دچار عذاب‌وجدان می‌کند و ناگزیرش می‌کند که برود خواجه‌اش را بکشد و سرانجام کار خودش نیز به تیمارستان می‌کشد و از خانه عباس‌میرزا می‌رود.
1010OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
حاج میرزا آقاسی می‌آید و سرپرستی و آموزش محمدمیرزای نوزاد (زاده ۱۸۰۸ م) را به دوش می‌گیرد او را با خود می‌برد. دختر ریحان اندوهگین است که چرا پدرم نمی‌گذارد در آوردگاه بجنگم. طاووس با داستان‌هایی که از اندرونی می‌گوید حوصله شاه را سر می‌برد. سرجان ملکم از فرستاده شدن سرداران ایرانی به هند برای یادگیری فن‌های لشگری آگاه شده‌است او در سفارت انگلیس با یعقوب مارکاریان سخن می‌گوید که چرا مرزهای ایران و روس آرام است؟ او هم می‌گوید برای برانگیختن شاه باید سبیلم را چرب کنید
1111OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
پیرقلی‌خان در سفره‌خانه با گردن‌کلفتی یک لات رویارو می‌شود و برای مالیدن پوز این جوان به خاک ، با او کشتی می‌گیرد سپس برای رسوایی‌اش به بازار می‌بردش که این کار و آسودگی پیرقلی‌خان از جنگ و نبرد و پرداختنش به کارهای بی‌ارزش واکنش میرزامحمدرضاخوئی را در پی می‌دارد.
1212OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
عسگرخان افشار در پاریس از سوی یک ناشناس به یک مهمانی فراخوانده می‌شود و این فراخوان را با گاردان درمیان می‌گذارد و سپس به مهمانی می‌رود. آنجا عسگرخان پی می‌برد که مهمانی لژ فراماسون است و نباید به کسی درباره این مهمانی چیزی بگوید ولی او باز هم با گاردان سخن می‌گوید و فراماسون‌ها هم از همین روی دختری گل‌فروش را برای کشتن او می‌فرستند. پیگیری فراماسون‌ها کنجکاوی عسگرخان افشار را کم‌کم برمی‌انگیزد و در آینده از آنها خوشش می‌آید. گاردان عسگرخان را به فینکنشتاین در مرز لهستان نزد ناپلئون میبرد که پیمان میان ایران و فرانسه نگاشته شود. گروه همراه عسگرخان افشار از همانجا سوی ایران به‌راه می‌افتند. و در تبریز با بزرگان دیدار و درباره کم‌وکاستی‌های لشگریان تبریز و نیازمندی‌هایشان پژوهش و برنامه‌ریزی می‌کنند. کمبود بودجه و نبود پول خودنمایی می‌کند.
١٣١٣OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
آئین روز نخست نوروز در کاخ شاه با همراهی گاردان و ژوبر
١٤١٤OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
در پی پیمان تیلسیت (۱۸۰۷ م) دست‌درازی روس‌ها به مرزهای ایران دوباره آغاز می‌شود. خشم شاه و برکنار کردن میرزا شفیع مازندرانی در پی پیمان‌شکنی فرانسویان. عباس میرزا در گفتگو با میرزا عیسی به این گزینه هم می‌نگرد که می‌توانیم برای گرفتن فتوا خواستار کمک از دانشمندان دینی نجف، اصفهان و مشهد شویم. شاه در دربار به درخواست کمک از انگلیس در برابر پول می‌اندیشد. خواست ناگهانی شاه برای رفتن به چمن سلطانیه برای دادن پول به سربازان از هم گسیخته و دیدار با عباس میرزا که می‌بایست از تبریز به چمن سلطانیه بیاید. در اینجا نمایندگان انگلستان سرجان ملکم و سرهارفورد جونز با نام سفیران آشتی و دوستی به دیدار شاه می‌روند. کوشش نمایندگان انگلیس برای برانگیختن شاه به ایستاندن نبرد و پشتیبانی آصف الدوله از این پیشنهاد انگلیسی‌ها. شاه می‌گوید پس از رایزنی با عباس میرزا پاسخ می‌دهد. پیش از رسیدن عباس میرزا شاه می‌گوید که باید فرمانروای شکی و بادکوبه فراخوانده بشوند و به آنها پول بدهیم تا روس‌ها آنها را به آز نیاورند. عباس میرزا به چمن سلطانیه می‌رسد و از دیدن انگلیسی‌ها شگفت‌زده و اندوهگین می‌شود. گفتگوی شاه و پسرش پایانی ندارد پس آصف الدوله پیشنهاد می‌کند که به میرزا ابوالحسن شیرازی پیام دهید که سوگلی شاه را برای برگرداندن شاه برانگیزد .
۱۵۱۵OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
ناموجود
۱۶۱۶OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
میرزا ابوالقاسم فرزند میرزا عیسی هنگامی به تبریز می‌رسد که پدر مرده (۱۸۲۲ میلادی) و زمان خاکسپاری است. گوهر درباره چو انداختن‌های مردم درباره کتوان و عباس میرزا با عباس‌میرزا میرزا گپ می‌زند. عباس‌میرزا به میرزا ابوالقاسم می‌گوید حُکمت از تهران آمده و زین پس جانشین پدرت هستی. دیدگاه میرزا ابوالقاسم هم، بر گردن بودن جنگ است در جایگاه کنونی. مادر عباس‌میرزا از کتوان خواستگاری می‌کند کتوان در بازار زخم‌زبان‌ها می‌شنود. میرفتاح از کتوان خواستگاری می‌کند و پاسخ رد می‌شنود. خانه کتوان آتش می‌گیرد. میرزا ابوالقاسم در اندیشه گوهر است و بر آن می‌شود که به عباس بگوید. عباس هم می‌پذیرد. جشنی برپا می‌شود و این دو زیر یک سقف می‌روند. مادر عباس‌میرزا بر سر مزار میرزا عیسی که گویا در روزگار جوانی همدیگر را دوست داشتند می‌گرید و داستان خواستگاری و رسیدن فرزندان‌شان به هم را می‌گوید.
۱۷۱۷OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
عباس‌میرزا ، میرزا ابوالقاسم را برکتار می‌کند چراکه دیدگاه‌های ناهمساتی داشته‌اند؛ ابوالقاسم باور داشت پیش از تاختن دوباره روس‌ها باید پیش‌دستی کنیم ولی عباس با کیفر پیش از بزه همراهی نمی‌کرد. همچنین ابوالقاسم مخالف جنگیدن با کمک گرفتن از کشورهای بیگانه بود. ابوالقاسم به تهران نزد شاه می‌رود و او به فرمانروایی همدان می‌گماردش
۱۸۸OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
ناموجود
۱۹۱۹OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
سردار پاسکویچ فروشنده‌ای گرجی را یک دوره‌گرد جا می‌زند و به درون سپاه ایران می‌فرستد. دوره‌گرد با فروش خوراکی‌های خواب‌آور سربازان ایران را خواب‌آلود می‌کند و سپس با علامت دادن پسردار پاسکویچ را به آغاز تاخت‌وتاز آگاه می‌کند. عباس میرزا را می‌آگاهانند که هدف بعدی سردار پاسکویچ دژ شوشی است. او هم به مهدی‌قلی‌خان سرباز می‌دهد که به کمک ایرانیان برود.
۲۰۲۰OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
دژ شوشی از دست رفته‌است. عباس‌میرزا برای آشتی به در خانه میرزا ابوالقاسم می‌رود و به گوهر می‌گوید نامه‌ای به شوهرت بنویس تا به تبریز بیاید. عباس‌میرزا نشستی در تبریز برگزار می‌کند و بازاریان را فرامی‌خواند و از آنها درخواست کمک می‌کند تا پیش از رسیدن کمک انگلیسی‌ها دست سربازان ایران از جنگ‌افزار تهی نماند. هنگام گفتگوی عباس میرزا و پیرقلی‌خان درباره کمبود آزوغه، ناگهان میرزا ابوالقاسم می‌آید و می‌گوید آصف‌الدوله شکست خورده (۱۸۲۸) و روس‌ها دارند شهر به شهر پیش می‌آیند.
۲۱۲۱OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
به کمک میر فتاح نیروهای روس به درون شهر می‌آیند. تبریز سقوط می‌کند. (اشغال تبریز در پی جنگ ایران و روس (۱۸۲۶ تا ۱۸۲۸)) گلناز دختر عباس میرزا کشته و به خاک سپرده می‌شود . سردار پاسکویچ در خانه میرفتاح نشیمن می‌گزیند سخن از گفتگو با روس‌ها به میان می‌آید. میرزا ابوالقاسم خواهان گفتگو است. عباس میرزا می‌پذیرد و می‌گوید پیرقلی‌خان و میرزا تقی خان فراهانی (؟) را با خود همراه کن. سردار پاسکویچ برای بیرون رفتن از تبریز می‌گوید باید با نایب‌السلطنه سخن بگویم چون شرایطی دارم. درگیری سربازان روس و مردم در تبریز. آصف‌الدوله ناشناس در تبریز دور می‌زند که نظرعلی‌بیگ می‌شناسدش ولی هنگامی که می‌خواهد دستگیرش کند سالدات‌ها می‌گویند که باید به ما دهیدش وگرنه با زور تفنگ می‌گیریمش.
۲۲۲۲OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
شاه از نرسیدن جنگ‌افزارهای انگلیسی خشمگین است و سفیر انگلیس بسادگی خروشان بودن دریا را بهانه می‌کند. شیخ‌مسيح به همراه مردم کوی و برزن سوگوار تبریز است. نظرعلی‌بیگ از تبریز به تهران می‌رسد و آصف‌الدوله را به دربار می‌دهد و شاه هم او را به باد کتک می‌گیرد. شاه پیمان آشتی با روسیه را توشیح می‌کند و نظرعلی‌بیگ آنرا به تبریز می‌برد ولی سردار پاسکویچ همچنان شروطی دارد؛ مانند کاپیتولاسیون
۲۳۲۳OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
عباس میرزا به میرزا ابوالقاسم می‌گوید بودن میرزا آقاسی در کنار محمد میرزا دستور تهران است وگرنه تهران محمد میرزا را از ما می‌گیرد عباس میرزا از مهمانی زنانه اندرونی درخواست کمک برای گنجینه تبریز می‌کند و آنها انگشتر و النگوهایشان را می‌دهند تا عباس میرزا بتواند تاوان جنگی را به روسیه بدهد. الکساندر گریبایدوف که خواهرزاده سردار پاسکویچ است و همسرش نینو طی یک ماموریت ماه‌عسل‌وار به تبریز می‌روند جایی برای زندگی این دو جوان در بیرون تبریز در نظر گرفته می‌شود .
۲۴۲۴OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
گريبايدوف می‌خواهد آنهایی را که از بالای ارس به پایین ارس آمده‌اند را به زور به خاک روسیه برگرداند او سپس آهنگِ گسیل داشتنِ یک گردان به آرامگاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی را می‌کند چرا که در آن گوهرهای فراوان هست همسر مک‌دُنالد برای همسر گريبايدوف احضار روح می‌کند . نینو از روی دلخوری از کارهای گريبايدوف در جایی پنهان می‌شود گريبايدوف گمان می‌کند ایرانی‌ها او را دزدیده‌اند سرانجام با کمک پیرمرد و پیرزن سرایدار خانه‌اش نینو را می‌یابد ولی آن دو تن را می‌کشد گريبايدوف به تهران می‌رود او ادب و رفتاری نیک در برابر شاه ایران ندارد از این رو شاه نیز او را خوار می‌شمارد و پیوندشان به تیرگی می‌گراید این دیدا ر در ۱۱ ژانویه ۱۸۲۹ روی داده است .
۲۵۲۵OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
شیخ‌مسيح نماینده‌ای برای هشدار به سفارت روس می‌فرستد. گریز یعقوب ماركاريان از کاخ با دستی پر از زر و گوهر. طاووس او را می‌بیند و می‌گوید اگر می‌خواهی تو را لو ندهم نیمی از آنچه برداشتی را باید به من بدهی. شیخ‌مسيح برای پیگیری گرفتار شدن زنانی که ریشه‌شان به آن سوی ارس برمی‌گردد به نزد شاه می‌رود. یعقوب ماركاريان پس از پناهنده شدن نشانی زنان گرجی آصف‌الدوله را به گريبايدوف می‌دهد. گذشته نمایی رویدادهای سال‌های پیشِ گريبايدوف را نشان می‌دهد. مردم خشمگین به سفارت روسیه می‌تازند و همگی را می‌کشند .
۲۶۲۶OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
شاه با اینکه در دل از شورانده‌شدن مردم از سوی شیخ‌مسيح خوشش آمده ولی او را نفی‌بلد می‌کند و نامه او را نیز پس از خواندن پاره می‌کند. تبریزی‌ها از مرگ گريبايدوف با نامه‌ای آگاه می‌شوند ولی عباس‌میرزا شگفت نمی‌شود چون آنرا پیشبینی‌پذیر می‌دانست. نامه می‌گوید گروهی برای پوزش‌خواهی به سن‌پترزبورگ فرستاده خواهد شد. عباس‌میرزا پیشنهاد می‌کند سرپرست این گروه پسرش خسرومیرزا باشد و میرزاتقی‌خان‌فراهانی هم آنرا همراهی کند. سپس به میرزا ابوالقاسم آماده شو برویم تهران. در تهران عباس‌میرزا فتح‌علی‌شاه را سرزنش می‌کند. شاه، عباس را از شورش فرمانروای هرات می‌آگاهاند. محمدمیرزا از بیماری پدر بهره می‌برد و خودش فرماندهی سپاه در رویداد هرات را بر دوش می‌گیرد.
۲۷۲۷OPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشدهOPENsmallاعلان‌نشده
میرزا ابوالقاسم و محمدمیرزا به تبریز برمی‌گردند. اندوه همه‌جا را برداشته‌است. در تهران فتح‌علی‌شاه در بستر بیماری‌ست و طاووس از او پرستاری می‌کند.